ناصر خسرو

69

گشايش و رهايش ( فارسى )

جايى از آتش ، و آن مركز خاك است كه نقطهء عالم است كه اين همه جزوهاى خاك سوى او گراينده است ، و آن نقطه‌يى وهمى است نه جسمى ؛ چون از جاى خويش به آسمان نزديكتر خواهد [ رفت ] از راه آن مناره بايدش بر رفتن كه يك سرش به دو پيوسته است و ديگر سرش بر آسمان و آن مناره هواست . و چون آب از جاى خويش خواهد كه دور تر رود از راه آن چاهش بايد رفتن كه ديگر سرش به دو پيوسته است . اين است علت . بشناس تا بدانى ، بياموز تا برهى . مسأله هشدهم اگر طبايع جانور نيست ، چرا آب همچو جانور كار مخالف كرده گاه از كوه‌ها سوى نشيب آيد و گاه از پستى سوى آسمان شود ؟ و چرا در اوّلى عين آب است و در دوّمى بخار است ؟ و اوّلى كه بيش از دوّمى است از كجاست ؟ پرسيدى اى برادر كه چرا آب گاه از پستى سوى آسمان شود و بر سر كوه‌ها افتد و گاه از سر كوه‌ها سوى نشيب آيد ؟ و اين دو كار مخالف است ، و كار مخالف حيوان كند كه او را « 1 » جنبش به خواست اوست ، و تو پيش از اين گفته‌يى كه طبايع جانور نيست . و چرا چون آب از بالا به نشيب آيد عين آب باشد ، و چون از نشيب به بالا رود عين آب نباشد كه بخار باشد ؟ و چرا آنچه از بالا به نشيب مىآيد بيش از آن است كه به بالا بر شده است از بهر آن كه از بالا به نشيب [ 63 ] رودهاى عظيم مىآيد هميشه ، و از نشيب به بالا ابرها همىرود گاه‌گاه ، پس زيادت كه سوى نشيب مىآيد از كجاست كه دريا زيادت

--> ( 1 ) . در اصل : كه اور .